مالک این وبلاگ به علت نامعلوم فوت کرد.
آقای صفر مرد .
مرد.

سلام
با عرض پوزش ما یهو وارد عرصه نت شدیم و یهویی هم سیر شدیم
وجا زدیم .
که همه اینا نشعت از بی حوصلهگی و ناراهتیامه که واسم به یادگار تو این ۲۰ ساله زندگیم مونده.
البته یه اعتقاد دارم که هر کاریو تو اوجش رها کنم ... اما الان تو تواوج نبودم اما بازم یه شبه این همه نظر خیلی ارضام میکرد.
از اینکه همه شما دوستای گلم یاریم کردین ممنونم مخصوصاٌ ناردانا خانم که همینجا ازش تشکر وقدر دانی می کنم.
اما صفحه وبلاگمو یادگاری میزارم باشه و نمی بندمش.
همتونو دوست دارم .................
همه ایرانیای خوش قلبو دوست دارم...........
همه ترکای ترکیه با اون زبون شیرینشون که همیشه دوست داشتم یاد بگیرم اما نشد رو خیلی دوست دارم۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
همه بچه های کوچیک وشیرین این کره بی مرفعت خاکیو دوست دارم..........
در آخر باید اسم بزرگترین کسی که دوستش دارم که تو اول این مطلب جا نمی شد ونمی گنجید حتی تو آخرشم نمی گنجه رو بگم البته یه کم ازش گله دارم چون کمتر از قبل به من نظر میکنه البته میدونم مشکل از خودمه از من من اعتقادم ضعیف شده که البته تقصیر این مملکت بدرد نخوره . اسم خالق یکتام الله .
به بزرگیه خودش که تو هیچ مکانی این بزرگی جا نمیشه خیلی دوستش دارم چون فقط خدا واسم مونده تا غم هام و غصه هامرو میتونم بدون پرده باش زار بزنم
خدایا دوست دارم پس توهم منو دوست بدار ای عشقم دوستم بدار.
التماس دعا
يه بخش جديد ميخوام راه اندازي كنم با عنوان بحث جنجالي
كه با موضوع هاي سياسي .ديني .شخصي وآزادادامه پيدا ميكنه.
كه البته اين بخش در صورتي افتتاح مي شود كه نظر بديد .
چون اين بخش با گفتگوهاي شما عزيزان اداره ميشود.
اگه دوست داشتيد نظر بديد كه با چه بحثي آغاز كنيم
تو بخش نظرات اعلام كنيد تامن تو عنوان اولم ذكرش كنم
![]()

آقای صفر:من که دارم میپرم تو آب!!!خداییش اجب شیرجه ای زدما!!!![]()
باید آن را بکاریم -----------------------> با ایده
آبیاری کنیم ---------------------------> با مطالعه
کود بدهیم ---------------------------> با مراجعه به دیگران
ضد آفت بزنیم ----------------------> با پذیرش انتقاد
تا بهترین محصول را برداشت کنیم!!!!!٫٫٫!!!!!٫٫٫!!!!!!

صفر:جون من یه انتقاد ازمن کنید تا منم ضد آفت باشم!!!!!!!!!![]()

صفر:اندیشه های من که همش نیکه چون میوش انبه
ست!
هر اندیشه ای که از ذهن می گذرد و هر سخنی که برزبان می آورید تک تک سلول های بدنتان به آنها پاسخ می دهند.

صفر:من که دیگه فکر نمی کنم!~!~!~!~!~!~!![]()
مردی شبی را در خانه ای روستایی می گذراند و پنجره های اتاق باز نمی شد.
نیمه شب احساس خفقان کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت.
نمی توانست آن را باز کند.با مشت به شیشه پنجره کوبید و هجوم هوای تازه را احساس کرد و سراسر شب را راحت خوابید.صبح روز بعد فهمید که شیشه ی کتابخانه ای را شکسته است وهمه شب پنجره بسته بوده است .او فقط با فکر <اکسیژن>اکسیژن لازم را به خود رسانده بود.![]()

صفر:فکر کنم مرده با من نسبتی داشته ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آیا می دانید بزرگترین دشمن شما دراین دنیا کیست؟بزرگترین دشمن شما همان ذهنتان است.افکار منفی در سر پروراندن فکر وذهن مارا به دشمن شماره یک ما تبدیل می کند.![]()
صفر:جون من راست میگی؟!

